السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

359

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَإِنَّ اللَّه لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ . . . » ) * اين جمله عطف است بر اول آيه و با تاكيد شديدى كه دارد ، دلگرمى ديگرى و تشجيع ديگرى است نسبت به رسول خدا ( ص ) مىفرمايد : خداوند از نصرت حق و تاييد آن عاجز نيست و از اين كار نه غافل مىماند و نه با سرگرمى به كار ديگران را مهمل مىگذارد و نه از آن بىخبر مىشود ، براى اينكه او عزيز است ، ( و كسى كه عزت مطلقه دارد از آنچه اراده كند عاجز نمىشود ) و هم حكيم است ( و كسى كه حكمت مطلقه دارد نه دچار جهل مىشود و نه در چيزى اهمال مىورزد ) ، پس چنين خداى عزيز و حكيمى معبود حق است ، نه آن خدايان كه اوهام دشمنان حق براى خود تراشيده‌اند . از همين جا روشن مىشود كه چرا اين دو نام از ميان همه اسماى خداى تعالى در اين آيه آمد و اينكه زمينه گفتار در اين آيه زمينه قصر قلب و يا قصر افراد است كه معناى اين دو اصطلاح در ساير مجلدات فارسى اين تفسير گذشت . * ( « فَإِنَّ اللَّه عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ » ) * از آنجايى كه غرض از محاجه و همچنين غرض از مباهله به حسب حقيقت اظهار حق بود ، قهرا تصور معقول نمىرفت كه كسى كه به دنبال همين غرض است از راه آن منحرف شود ، پس اين مسيحيان نجران اگر با اين مباهله بخواهند حق را اظهار كنند و مىدانند كه خداى تعالى ولى حق است و حاضر نيست حق از بين برود و ضعيف گردد ، قهرا از حق روى نمىگردانند و اگر ديديم از حق روى گرداندند ، بايد بفهميم كه منظورشان از محاجه و مباهله ظهور حق نبوده ، بلكه منظورشان اين است كه به حسب ظاهر غلبه كنند و دين خود و وضع حاضر و سنتهاى ديرينه خود را حفظ نمايند ، سنتهايى كه بر پيروى آن عادت كرده‌اند ، پس منظورشان همان هوا و هوسهايى است كه به زندگيشان شكل داده ، نه زندگى صالحه اى كه با حق و با سعادت واقعيشان انطباق دارد ، پس اگر حق را نپذيرفتند بايد فهميد كه در پى اصلاح نيستند بلكه مىخواهند با به تباه كشيدن زندگى سعادتمندانه ، دنيا را به فساد بكشانند ، پس علت اعراضشان اين است كه مفسدند . از اينجا روشن مىشود كه در جمله جزاء سبب جاى مسبب ، يعنى « افساد » جاى « علت افساد » نشسته و آن علت اين است كه نمىخواهند حق ظاهر گردد و اين جزاء متضمن وصف علم است ، چون مىفرمايد : * ( « فَإِنَّ اللَّه عَلِيمٌ » ) * ، آن گاه با آوردن كلمه : « ان » جمله را تاكيد مىكند تا بفهماند اين صفت مفسده گرى در دلهايشان هست و در قلوبشان ريشه كرده و با فهماندن اين نكته اشاره مىكند به اينكه مسيحيان ياد شده به زودى از پذيرش مباهله طفره